كم لك بالاشراق والاصيل
من صاحب و طالب قتيل
والدهر لايقنع بالبديل
و كل حي سالك سبيل
ما اقرب الوعد من الرحيل
و انما الامر الي الجليل
اي روزگار اف بر دوستي تو باد كه از طلوع آفتاب تا غروب، چه بسيار دوستان را مي كشي و در كشتن هم بديل نمي پذيري. هر زنده اي اين راه را مي رود. چه نزديك است گاه كوچ كردن و عاقبت كار به سوي پروردگار جليل است.

ای که مرگ سرخ را برگزیدی
تا عاشقانت را ار مرگ سیاه برهانی ،
تا با هر قطره ی خونت ،
ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری
و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی ،
وبدان جوشش وخروش زندگی و عشق و امید دهی !
ایمان ما ،ملت ما، تاریخ فردای ما،
کالبد زمان ما،
به تو و خون تو محتاج است.
شهید دکتر علی شریعتی
وز طره یک چین مشک تر بر ورد حمرا ریخته
موی معنبر بافته روی منور تافته
هر سو چمان بشتافته در خلق غوغا ریخته
از رشک او گل آب شد وز چشم او مل ناب شد
نرگس ز بس بی تاب شد در مشت زرها ریخته
از چهره گنار او گل های خندان خار او
وز سرو خوش رفتار او اوراق طوبا ریخته
قامت سهی سرو جنان موی مسلسل تا میان
آونگ بر سرو روان مانند افعا ریخته
جمعی به دنبالش حشر آشفته جان آسیمه سر
وز سوز جان از دیدگان در پاش دریا ریخته
ضرغام حق صمصام دین نفس نبی نور یقین
که ذوالفقارش بر زمین سرهای اعدا ریخته
شاه عرب ماه عجم کز ضربت تیغ دو دم
چون عمر بر خاک دژم اعزاز اعزا ریخته.....
شعر از مرحوم مدام دیری
وز هر چه در عالم بهی ؛ ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به رنگ من گلی ؛ هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی ؛ ما نیز هم بد نیستیم ....
تا چند گویی ما و بس ؛ کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس ؛ ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی ؛ وآرام جان هر کسی
گر دوستان داری بسی ؛ ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوشبو تویی ؛ ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی ؛ ما نیز هم بد نیستیم
گویی چه شد کان سرو و بن ؛ با ما نمیگو ید سُخُن
گو بی وفایی پر مکن ؛ ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانه ای ؛ یا گوهر یکدانه ای
از ما چرا بیگانه ای ؛ ما نیز هم بد نیستیم
گفتم تو ما را دیده ای ؛ وز حال ما پرسیده ای
پس چون ز ما رنجیده ای ؛ ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به از من در چگل ؛ صورت نبندد آب و گل
ای سست مهر سخت دل ؛ ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین ؛ بگزید بر ما همنشین
گو هر که خواهی برگزین ؛ ما نیز هم بد نیستیم
![]() |

